ابومسلم در راه پیام؟

برگرفته از وبلاگ بازیکن ارزشمند استان یونس مسعودی ابومسلم در راه پیام؟

 

اظهارات یکسویه ی سرمربی فعلی ابومسلم  در برنامه هفته ی قبل ورزش خراسان رضوی مرا بر آن داشت تا نقدی بر سخنان ایشان داشته باشم:

 

هنوز در خاطرمان هست که در ابتدای فصل با پشتیبانی جناب مدیر کل  ورزش و جوانان  استان،کادر جدید مدیریتی ابومسلم وارد گود شدند و با توافقات صورت گرفته عباس چمنیان به همراه تعدادی دیگر از مربیان جوان و جویای نام این شهر، در تدارک تیمی جوان وبومی و پر انگیزه منطبق بر شرایط موجود حاکم بر فوتبال استان، بر آمدند. هنگامیکه حواشی ایجاد شده از سوی برخی آقایان که با این انتخاب مخالف بودند وجایگاهشان رااز دست رفته میدیدند  به اوج رسیده بود و فشارهای دوست و دشمن این تیم را در منگنه قرار داده بود،کادر فنی با صبوری و استقامت ،بحرانها را مدیریت کردند و در ازای هیچ و فقط به اعتبار  حرف مدیر کل، از جان و دل مایه گذاشتندوچند ماه با بهترین روش ممکن به تمرین پرداختند و تیمی استخواندار را آماده مسابقات کردند.

 

بنده در این ماجراها به هیچ وجه ذینفع نبوده ونیستم ، تمام این مطالب را بر اساس واقعیات موجود و بر اساس مدارک و مستندات عنوان میکنم.

 

وقتی حرفهای مربی فعلی مشکی پوشان را شنیدم و متوجه گلایه های ایشان از مسئولان استانی شدم به ناگاه به یاد آن روزی افتادم که همین آقا به اتفاق برخی دیگر وارد ماجرای مالکیت شدند و برای حضور خود و بازیکنان مورد نظرشان هرچه توانستند تلاش کردند تا بالاخره با ندانم کاری بعضی افراد مسئول و مرتبط و کم کاری شان به هدف کوتاه مدت خود رسیدند وبه یک چشم بر هم زدن زحمات گروه قبلی را بر باد دادند، خوشحال بودند و با فراق بال و با چراغ سبز فدراسیون نشینان تیم خودرا عازم مسابقات کردند و چنان در بوق و کرنا کردند که همه انتظار صعود داشتند،اما با گذشت مدت کوتاهی هم چنان که میگویند ((خشت اول چون نهد معمار کج......)) عنان کار را ازدست دادند و بازیکنانی که با سر و صدای فراوان جذب شده بودند بر اساس پیش بینی ها کار را رها کردند و رفتند،چرا که برایشان آینده فوتبال این شهر مهم نبود،اینجاست که به یاد پیام و ماجرای آخرین بازی در لیگ برتر مقابل استقلال در مشهد افتادم که برخی بازیکنان با اعتصاب شبانه و ترک هتل موجبات حذف تیم محبوبم پیام را رقم زدند.در آن شب  بنده حضور داشتم وبه بازیکنان بومی گوشزد کردم بمانند که آبروی شهرمان حفظ شود.

 

 مربی ابومسلم  چگونه بدنبال حمایت استانی است در حالی که بازیکنانی را به این تیم منتقل کردند که هیچ ارتباطی با این شهر و استان نداشتند! و اینک که دستشان خالی است و مجبور به استفاده از بازیکنان جوان شده ان سینه را ستبر کرده و  دم از جوانگرایی میزند؟!وقتی در هفته گذشته بعد از این حرفها و اینکه قول دادند بازی آینده را میبرند . در مقابل حریف نه چندان سختی بنام نفت گچساران تا دقیقه 94 با یک گل برتربودندو در ثانیه آخر بازی را مساوی کردند،تا همه بفهمند چوب خدا صدا ندارد.......

 

آیا بازیکنانی که به واسطه قدرت طلبی آقایان، اکنون خانه نشینند و مخارج ابتدایی زندگی را ندارند برای این تیم دعا میکنند؟

 

بهتر نبود کمی دندان به جیگر میگذاشتند تا تیم ابتدای فصل راهش را ادامه میداد؟

 

آیا اکنون وضع اینگونه بود که مورد تمسخر دیگران باشیم؟

 

آیا میبایست  باشگاهی مثل ابومسلم باآن قدمتش پول سفرهای تیمش را نداشته باشد؟

 

دلم میسوزد برای فوتبال این شهر که دیر زمانی بازیکنان محبوبش در تمام کشور شهره بودند و ستاره.

 

دلم میسوزد که پول بیت المال را دو دستی به بازیکنانی میدهیم که حتی لحظه ای به فکر هواداران و تماشاچیان مظلوم نیستند و جز سوار شدن به ماشین های آنچنانی و تیتر اول  روزنامه ها بودن به هیچی فکر نمیکنند.

 

دلم میسوزد که تیمی محبوب و قدیمی مثل پیام بخاطربدهی 300 میلیونی و شاید کمتر به حکم نا عادلانه سقوط میکند و بازیکنانی بی کیفیت در لیگ ما میلیاردها تومان پول بی زبان را به جیب میزنند و آب از آب تکان نمیخورد!

 

دلم میسوزد برای آن کودکی که بواسطه ی فقر خانواده اش با ضربه زدن به سنگ ریزه ها در کوچه های تنگ وتاریک عشقش به توپ  و فوتبال را بروز میدهد وآنگاه بازیکنان برخی تیمها آنقدر پول میگیرند که خوشی زیر گلویشان زده و نمیدانند کجا خرجش کنند!

 

دلم میسوزد که مسئولان فوتبال کشورمان هیچ تلاشی برای مهار این ناعدالتی نمیکنند و شاید گاهی به آن دامن هم میزنند!

 

پرسپولیسیها و استقلالی ها از بودجه 20 میلیاردی مینالند وبرخی تیمهای ما 50 هزارتومان هم ندارند که هزینه 1ساعت و نیم تمرین در زمین چمن را بپردازند!عجب عدالتی!؟

 

دلم میسوزد برای همه ی سالهایی که با تمام وجود و با سادگی وخلوص دل، هر سختی را به جان خریدم  با نداری ها ساختیم با نامهربانیها وبا نابرابری ها کنار آمدیم ،که شاید روزی به آن افتخار کنیم اما اینک با دسته گل های فوتبالیستهای زمین خاکی ندیده  امروزی همه چی برعکس شد و فقط حسرت ماند بر دلهایمان،حسرت روزهای خوش گذشته...

 

دلم میسوزد برای دوستانی که از دستشان دادیم همچون،  شادروان علی  زادعلی  که بخاطر همین فوتبال آلوده ی به حسادت وقدرت طلبی به ناحق از بینمان رفت،برای محمد اعظمی که با بی مهری ها نساخت و ترکمان کرد،و ............هرچه بنویسم بیشتر به یادم می آید از نامروتیهای این روزگار نامرد.

 

ودر پایان، خوانندگان عزیز بدانند آنچه در قاب تصویر رسانه از برخی ورزشکاران  مسئولان فوتبالی میبینید و میشنوید حقیقت مطلق نیست ویا آنچه برخی گزارشگران به آن دامن میزنند همیشه منطبق بر  واقعیت نیست.تحقیق کنید و قضاوت کنید.

 

http://yonesmasodi.blogfa.com/

/ 0 نظر / 45 بازدید